
مرغ تنبل و خوشمزه
قد قد کنان پرو بالش و تکون داد . سر کوچولو و گردش رو اینور و اونور کرد . چشمهای ریزش دو دو می زد . راه افتاد . لک و لک دنبال بقیه مرغها و جوجه ها ، دنبال خرده نون ها و دونه ها . هی تک بزن .
غروب که زن صاحبخانه مرغ ها و جوجه ها رو جا کرد تو لونه ، رفت یه گوشه و سرگرد و قلنبه اش رو گذاشت کنار پرهای سفیدش و رفت تو فکر . . .
نویسنده - بهار
به نقل از بلاگ خط رنگی